طلاق یا صبوری

91 بازدید
سوال شده اکتبر 28, 2019 در زوج درمانی توسط بی نام
ویرایش شده نوامبر 1, 2019
با سلام و خسته نباشید. من 23 سال سن دارم و همسرم 30 ساله است.ما دوساله باهم ازدواج کردیم .ازدواج ما به روش سنتی بود همسرم فامیل دور پدرم هستن.دوتاخانواده در رسم و رسوم ها یه مقدار باهم فرق داشتن و دارن...چون من و همسرم از یک شهر نیستیم. همون اوایل ازدواج پدر من شرایط رسم و رسوماتمون رو گفتن (با اینکه پدر شوهرم اگاه بودن با رسم ما )ولی باز پدرم شرایط رو بازگو کردن تا بعدا مشکلی پیش نیاد. اون اوایل پدر شوهرم مخالفت میکنه با این ازدواج و میگه رسم ما بهم نمیخوره ولی همسرم پافشاری میکنه تا خانوادش با این ازدواج موافقت کنن.به هرترتیب ما عقد کردیم چند ماه اول خوب بود تا اینکه تو مراسمات مختلف اختلافات مشهود شد.و همسرم ک اون اوایل همه چیز رو پذیرفته بود کم کم داشت سرکوفت میزد واز رسم ما ناراضی بود و من هم به دلایلی نمیتونستم این عدم تفاهم روبا خانوادم درمیون بذارم وطلاق بگیرم .اینم به نوعی گذشت تا اینکه عروسی کردیم ما حتی روز عروسی هم با هم سر مراسم دعوا کردیم و اون شب عروسی شد یکی از بدترین روزهای من.از فردای اون روز دعوا بد حرفی های همسرم نسبت به خودم و خانوادم شرو شد.سر هر چیزی فامیلای خودش حتی دخترای فامیل رو به رخ من میکشید و منو تحقیر میکرد.این کشمکش ها اونقدری طول و دراز پیدا کرد که باعث شد همسرم احترام رو بذاره کنار و شرو به کتک زدن من بکنه چن بار قهرکردم و به منزل پدرم برگشتم ولی باز به هرطریقی اومد و منو با خودش برگردوند اما نذاشت این اتفاقات رو خانوادش بفهمن.تابلکه با نظرات دوخانواده مشکلمون حل بشه.روز به روز تخقیراش ،ایراد گرفتنش،توهین به خانواده من و...بیشتر شد و کتک زدنش هم شدت گرفت ولی من بازاین زندگی رو تا به الان تحمل کردم چون واقعا نمیدونم باید چیکار کنم از این طرف هم حضور همیشگی خانواد همسرم تو زندگی ما ازارم میده  من رو از خانواده خودم دور کرده و زیاد نه خودش باهم میاد نه میذاره خودم برم خونه پدرم و حتی نمیذاره مهمونی های خانوادگی  فامیلای خودم رو برم ولی از ی طرف وابستگی خودش رو به خانوادش بیشتر کرده به طوری که ی گردش دو نفره نداریم هرجامیریم خانوادش هم هستن...به جایی رسیدم که با کوچک ترین حرف و توهینش عصبی میشم دستام میلرزه و افکار بدی مث خاتمه دادن به زندگی خودم به فکرم میاد.هربار که با همسرم حرف زدم که مراسمات نباید مانع زندگی مابشه و فلان ما باید زندگیمون رو شاد نگه داریم اصلا توجهی به حرفم نمیکنه با هربار عروسی رفتن و مهمونی رفتن و مقایسه اون با مراسمات ما تو خونه جنگ و دعوا میوفته و تا منو کتک نزنه و به گریه نندازه ول کن بحث نمیشه.طوری شده جلو روم میگه کاش به حرف پدرم گوش داده بودم و با تو ازدواج نکرده بودم در حالی که الان خودش بیکاره و من با سر کار رفتن دارم این زنگی رو میچرخونم ولی باز اخرش...رابطمون داره سرد و سردتر میشه تو خانواده ما طلاق جا نیوفتاده من نمیخوام طلاق چاره کار ما باشه لطفا راهنماییم کنین.
پاسخ شما
نام شما برای نمایش - اختیاری
حریم شخصی : آدرس ایمیل شما محفوظ میماند و برای استفاده های تجاری و تبلیغاتی به کار نمی رود
کد امنیتی:
برای جلوگیری از این تایید در آینده, لطفا وارد شده یا ثبت نام کنید.
به مشاوره آنلاین روانشناسی خوش آمدید، مکانی برای پرسش سوال و دریافت پاسخ از دیگر کاربران و مشاوران مجرب و منتخب کانون مشاوران.

9,130 سوال

12,425 پاسخ

8,445 دیدگاه

2,768 کاربر

سوالات مشابه
0 پاسخ 19 بازدید
سوال شده 24 اوت 2020 در مشاوره آنلاین طلاق رایگان توسط بی نام
5 پاسخ 97 بازدید
سوال شده 18 ژوئن 2020 در مشاوره آنلاین طلاق رایگان توسط باران
1 پاسخ 26 بازدید
0 پاسخ 51 بازدید
2 پاسخ 50 بازدید
سوال شده 16 Mar 2020 در مشاوره خانواده آنلاین توسط مهسا
0 پاسخ 19 بازدید
سوال شده 3 Mar 2020 در مشاوره خانواده آنلاین توسط بی نام
1 پاسخ 56 بازدید
سوال شده دسامبر 20, 2019 در مشاوره آنلاین طلاق رایگان توسط بی نام
...