خانواده مذهبی

43 بازدید
سوال شده 17 اکتبر 2020 در روانشناسی کودک و نوجوان توسط بی نام
ویرایش شده 19 اکتبر 2020
سلام من 14سالمه ی ساله عاشق ی پسر شدم خیلیم بهش وابسته شدم در حدی که ی روز آنلاین نشه باهاش حرف نزنم حالم خیلی بد میشه خانواده ما متاسفانه یه خانواده مذهبی هستن بخاطر همین من نمیتونم برم ببینمش. الان مامانم میدونه من با اونم ی سره هم میگه باهاش کات کن من واقعا نمیتونم باهاش کات کنم خیلی دوستش دارم و بهش وابسته شدم اگه باهاش کات کنم احتمال داره حتی بعدش خودکشی کنم مامانم منو تهدید کرده اگه کات نکنی به بابات میگم بابای منم اگه این موضوع رو بفهمه صد در صد منو میکشه ولی برام مهم نیست دوس پسرم گفته هرکاری بخوای واست میکنم شده مامانمو میفرستم با مامانت حرف بزنه ولی مامان من اگه بخواد با مامانش صحبت کنه صد در صد میگه اینا باید کات کنن من دخترم هنوز بچس ما دوتا خیلی همو دوست داریم اون 10سال از من بزرگتره ولی برام مهم نیس دیوونشم گفته هرموقع بگی میام خواستگاری ولی من هنوز سنم کمه چیکار کنم مامانم بفهمه اگه منو از اون جدا کنه نابود میشم میخوام مامانم منو درک کنه به جای اینکه هعی بهم بگه کات کن پشتم باشه چیکار کنم؟
2 پاسخ
پاسخ داده شده 17 اکتبر 2020 توسط مهسا1 حرفه ای (2,780 امتیاز)
عزيزدلم! هيچ كاري نميتوني بكني!

تو همش ١٤ سالته!!

چطور نديده و نشناخته انقد به اين آقاپسر اعتماد داري؟ گفته برات هركاري ميكنه و مياد خاستگاري،تو چطور حرفشو باور ميكني؟؟ اون ميتونه خيلييي حرفاي ديگه اي هم بزنه،همه ميتونن هر حرفي رو بگن اما تو چطور اطمينان داري كه حرفاش راسته؟؟

من فكر ميكنم تو براي اون يه تفريح و سرگرمي هستي،اون ١٠ سال ازت بزرگتره پس مطمعن باش طرز فكرهاتون باهم خيلي فرق داره،حتي اگه حرفاش راست باشه و واقعا دوست داشته باشه،بازم كار شما اشتباهه.

بايد خدات رو شكر كني كه مامانت هنوز به بابات نگفته.درسته همه ي نوجوون ها و همه اونايي كه عاشق ميشن دلشون ميخاد خانواده حمايت كنن ولي عزيزم اينو بدون كه خانواده خيلي بيشتر از ما ميدونن! خانواده هميشه صلاح بچه هاشون رو ميخان! مامانت از بس دوست داره ميگه كات كن! اون تجربه داره، تو چشمتو باز كردي و عاشق اين پسر شدي ديگه فكر ميكني دنيا خلاصه شده در اون! زندگي يني اون! نفس كشيدن يني حرف زدن با اون!

نه جانم! زندگي فقط اين آقا پسر نيس!

تو وقت ازدواجت نيس،بيشتر فكر كن و خانوادت رو اذيت نكن.

موفق باشي
دارای دیدگاه 17 اکتبر 2020 توسط بی نام
من تا حالا دو سه بار از نزدیک دیدمش پسر خیلی خوبیه خانواده اونام عین خانواده ما مذهبین بهش اعتماد دارم 1ساله باهاشم خیلی دوسش دارم واقعا نمیتونم ازش جدا بشم اگه واسه تفریح میخواست نمیومد با منی که حتی نمیتونم تنهایی پامو از خونه بیرون بذارم میرفت با یکی که هر روز بتونه ببینتش
دارای دیدگاه 17 اکتبر 2020 توسط ✨•••sad boy•••✨ ممتاز (140 امتیاز)
وای ک چقد تو باورش کردی!اون گفت توهم باورکردی.پسر24ساله ای که از یه دختر10سال کوچکتر از خودش خوشش بیاد هنوز عقلش سرجاش نیست./
دارای دیدگاه 17 اکتبر 2020 توسط بی نام
اون خودش روانشناسی خونده
دارای دیدگاه 17 اکتبر 2020 توسط بی نام
دیگه عقلش میرسه چی درسته چی غلط من مطمئنم اون منو دوست داره و میاد خواستگاریم تنها مشکلم خانوادمن
دارای دیدگاه 17 اکتبر 2020 توسط بی نام
تروخدا بگید چیکار کنم مامانم پشتم باشه و با دوس پسرم کنار بیاد؟
پاسخ داده شده 17 اکتبر 2020 توسط بی نام
منم راهنمایی کنین لطفا


تورو خدا کمکم کنین جواب بدین

سلام من یه دخترم ۱۹ سالمه . بابام یه دختر عمو داره بهش میگم عمه بعد یه مدتی خیلی باهاش ارتباط برقرار کردم ادم مهربون خیّری بود هم خودش و هم شوهرش ۴ تا دختر دارن شوهرش واقعا ادم خوبی بود و امسال فوت کرد راستش اون زن مهربونی هستش و خیلی از لحاظ مالی کمکم میکرد هر دفعه که میرفتم خونشون ۵۰ تومن بهم میداد و چون وضع لباسم خوب نبود لباسای دختراش رو بهم میداد دختراش خیلی بزرگن و نوه هاش هم از من بزرگ ترن راستش من با سه تا دختر اولش زیاد ارتباط نداشتم اوناهم وسایلشون رو به من میدادن تا استفاده کنم ولی یه جورایی از من خوششون نمیومد و حوصله م رو نداشتن منم برای جبران محبت هاشون و برای اینکه ثابت کنم ادم بدی نیستم خیلی کمک عمه میدادم خونشون رو نظافت میکردم و... البته اینم بگم که دختراش ازدواج کردن و یه شهر نیستن و دور از پدر و مادرشون زندگی میکنن . دختر کوچیکه عمم ۴۰ سالشه خیلی باکلاسه و خوشگل از شوهرش طلاق گرفته و من واقعا دوسش دارم ارزوم بود که منو مث خواهرش بدونه وقتی که دخترش رو می اورد میرفتم و با دخترش بازی میکردم دوست داشتم همیشه بهش خدمت کنم و عاشق لباسایی بودم که بهم میداد و عطرش و رفتاراش اما امسال زمانی که پدرشون فوت کرد چنتا از دخترا از عموم بدگویی میکردن و منم متاسفانه به عموم گفتم و اونم باهاشون دعوا کرد و بهشون گفت . الانم خیلی ناراحتم و عمم بهم گفت که بهم گفتن دیگه خونه راهش نده .الان من چیکار کنم واقعا ناراحتم خیلی خیلی و یه حس بدی دارم یکیشون بهم گفت تو همونی بودی که لباس کهنه های ما رو میپوشیدی قلبم واقعا درد میکنه انتظار نداشتم که اینجوری غرورم رو له کنه
کمکم کمک_کنید
به مشاوره آنلاین روانشناسی خوش آمدید، مکانی برای پرسش سوال و دریافت پاسخ از دیگر کاربران و مشاوران مجرب و منتخب کانون مشاوران.

9,670 سوال

13,750 پاسخ

10,291 دیدگاه

2,018 کاربر

سوالات مشابه
1 پاسخ 2,472 بازدید
2 پاسخ 531 بازدید
3 پاسخ 4,812 بازدید
سوال شده دسامبر 17, 2017 در مشاوره مذهبی توسط سارا
1 پاسخ 57 بازدید
سوال شده سپتامبر 10, 2018 در روانشناسی کودک و نوجوان توسط مصومه
3 پاسخ 70 بازدید
1 پاسخ 24 بازدید
1 پاسخ 20 بازدید
سوال شده 15 مارس 2020 در روانشناسی کودک و نوجوان توسط سهیل
0 پاسخ 35 بازدید
سوال شده دسامبر 9, 2019 در روانشناسی کودک و نوجوان توسط بی نام
1 پاسخ 38 بازدید
1 پاسخ 34 بازدید
...