ببینین تورو خدا فقط یه راه حل منطقی بهم بگین دارم دق میکنم من آنیسا ام

42 بازدید
سوال شده 6 روز قبل در مشاوره روانشناسی آنلاین توسط آنیسا
سلام خوبین
من اسمم آنیسا هست یه دختر ۱۷ ساله
من با مادرم بسیار دعوا میکنم حتی این کار چند بازی هست ک به صورت روزانه شده دیگه
من واقعا تحمل ندارم ؛ از خفت و خواری بدم میاد
ماجرا از این قراره ک من ۳.۵ سال قبل با یه ادم بدی اشنا شدم و کلا از اون ادم ک پسر بود خوشم اومده بود . به اتفاق خانواده رفته بودیم تهران و این ادم رو اونجا دیدم و ازش خوشم اومد و آیدی پیجمو گذاشتم رو میز به طور نامحسوس و این فرد برداشت و اینا باهم حرف زدیم و حدودا ۶ ماه بعدش مامانم فهمید با ایشون در ارتباطم و بعدش برای اولین بار حرف دلمو به مامانم زدم . گفتم ک این پسرو دوس دارم و گذاشتن با ایشون حرف بزنم ؛ من انقدر احمق و بچه و دیونه بودم ک با ایشون نقشه ی فرار اینا کشیده بودم . بعد ها فهمیدم ک این اقا پسر فقط برای رفع هوس و پول بابای من باهامه و اینا باهاشون بهم زدم . ولی به مادرم چیزی نگفتم . بعد ها پرسید ک پسره چیشد گفتم تموم شده رابطمون .
بین این ماجرا من شدیدا ذهنم درگیر مسايل جنسی شده بود به طوری ک س*کس چت مجازی میکردم و مادرم یه روز فهمیدن و اینا رفتیم پیش مشاور و فک کردن من از بدن خودم عکس اینا عکس منتشر میکنم ولی اینطوری نبود و من فقط دنبال شناختن خودم و کنجکاویم بودم .
الان حدودا  یک الی یک و نیم سالی از این موضوع میگذره . من این کارهارو از روی بچگی و کنجکاوی انجام داده بودم اما الان مادرم فک میکنه من واقعا آدم فاسدی شدم و از این حرفا .
الان مادرم هرچی میشه یا منو یاد اون اشتباهات میندازه یا اون اشتباهات رو میکوبن تو سر من .
من عوض شدم دیگه دنبال این چیزا نیستم فقط دلم آرامش میخاد ؛ میخام با فکر آروم درس بخونم و به هدفم برسم .
الان مادرم دیگه اجازه ی هیچ کاری بهم نمیده ؛ من ۱۷ سالمه و همکلاسی هام و اینا همشون به خودشون میرسن و کلا همشون خب دخترن . تو این سن بعضیا سیبیلاشونو زدن و حتی بعضی ها ابرو هم برداشتن و موهای دستشون رو میزنن اما مامان من میگه اگه بهت اجازه بدم سیبیلاتو بزنی تو تا تزریق ژل و بوتاکس صورت هم ادامه میدی و من دختر بدکاره بزرگ نمیکنم واسه جامعه . والا همکلاسیام مسخرم میکنن . منم دلم میخاد مثل دخترای دیگه باشم مثل همسطح های خودم اما مامانم نمیگذارد.
الان من یک هدف دارم اونم قبولی تو دانشگاه تهرانه میخام از این زندگی فرار کنم چون من حق انجام هیچ کاری رو ندارم حتی آزادی هم ندارم . من واقعا افسرده شدم .

من دلم میخاهد بتوانم با مادرم صحبت کنم و درد و دل باهاش بکنم ولی اون همیشه دنبال اینکه ک منو با حرفاش قانع کنه .
میگه زمان ما اینطوری بود تو هم باید اینطوری باشی .
قبول دارم مادرم به من اعتماد ندارد ولی من دیگه عوض شدم و توی قفس ماندن برایم سخت است . من آزادی ندارم .
دلم نمیخاد یک دختر جلف باشم اما چی میشه منم مثل هم سطح هام باشم ؟؟؟!
لطفا بهم کمک کنین ؛ واقعا دیگه تحمل ندارم خیلی توی فشارم . واقعا تحمل این همه فشار برایم زجر آور است .
یک راه حل بگین لطفا.
2 پاسخ
پاسخ داده شده 6 روز قبل توسط بی نام
اگه بتونيد پيش يك مشاور خوب بريد جلسات جدا بزارن واسه شما و مامانتون همه چي حل ميشه
دارای دیدگاه 6 روز قبل توسط آنیسا
رفتیم ولی حل نمیشه مامانم اصلا حرف قبول نمیکنه
پاسخ داده شده 6 روز قبل توسط ravanshenasesite حرفه ای (76,900 امتیاز)
سلام به شما آنیسا جان

قابل درک هست که این شرایط برای شما با فشار روحی زیادی همراه شده است اما عزیزم بیا باهم به این مسیر نگاه دیگری کنیم.

شما بیان می کنید که تقریبا در سن 15 سالگی تمایل به ارتباط با فردی داشتید و حتی با اینکه مادرتان ممکن است مخالف این روابط باشد بازهم با صحبت کردن به شما اجازه این ارتباط را داده اند و این یعنی نیازها و احساسات شما را درک کرده اند اما خب در این مسیر قرار نیست که به همه خواسته های شما پاسخ مثبت داده شود و یا در مقابل همه خواسته های شما بدون در نظر داشتن شرایط سنی و رشدی و شرایط خانوادگی پاسخ منفی داده شود در هرصورت برای تصمیم گیری نیاز است که به هنجارها و قوانین خانوادگی توجه کرد حالا اگر قرار بر تغییری می باشد و شما تمایلات و نیاهایی دارید خب می توانید در احترام و بدون سرزنش خود و یا آنها در مسیر تعاملی صحبت کنید و بشنوید تا باهم بتوانید به نتیجه گیری داشته باشید.

در هرصورت فضاهای مجازی و کنجکاوی های جنسی و تمایلات جنسی که ممکن است در این سن دریافت کنید و خب طبیعی هم می باشد اگر با مراقبت و اگاهی همراه نباشد می تواند برای شما با آسیب های زیادی همراه شود و به دلیل این نگرانی ها ممکن است که با واکنش های مادر مواجهه شوید.

در این مسیر بهتر است که با مادر در احترام و بیان درک نگرانی و ناراحتی ایشان از گذشته صحبت کنید و در کنار آن احساسات و نیازها و تجربه احساسی که از این بازگشت مجدد مادر به گذشته و برچسب زدن را تجربه می کنی با او به اشتراک بگذاری و صحبت های ایشان را نیز بشنوید در این حالت می تواند امیدوار بود که این رابطه با درک متقابل هردوی شما با نتیجه گیری بهتری همراه شود.

در این مسیر بهتر است اگر بازهم این مشکلات ادامه داشت به روانشناس مراجعه حضوری داشته باشید تا در کنار کمک به بهبود شرایط روحی شما کم شود تا بتوانید این مسیر ارتباطی با خانواده را بازسازی کنید.
به مشاوره آنلاین روانشناسی خوش آمدید، مکانی برای پرسش سوال و دریافت پاسخ از دیگر کاربران و مشاوران مجرب و منتخب کانون مشاوران.

14,036 سوال

21,229 پاسخ

19,017 دیدگاه

2,241 کاربر

سوالات مشابه
0 پاسخ 29 بازدید
0 پاسخ 86 بازدید
1 پاسخ 44 بازدید
6 پاسخ 194 بازدید
...